تبليغاتX
شیشه - امروز با حافظ 000
آب.باد.خاک.آتش
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را 

ز عشق نا تمام ما جمال یار ما مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند

جوانان سعادتمند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معنا را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

+ نگاشته شده دوشنبه 1 مرداد1386به هنگامه 11:10  به لرزش قلم محسن  |