تبليغاتX
شیشه - چه در سر دارم ؟
آب.باد.خاک.آتش
دیشب باران آمد ...

فهمیدم من یک کرم هستم  !

خستگی و خواب آمد ...

فهمیدم یک خرس هستم  !

سر دوستم کلاه گذاشتم ...

فهمیدم یک روباه هستم !

حالا کرم و روباه و خرس من با هم دوست شده اند !

و من فهمیدم شبیه یک کرم حقه باز خواب آلودم   ...    شوت و پرت ٬ زیر آوار زمین ... .

 

 

+ نگاشته شده دوشنبه 7 آبان1386به هنگامه 6:16  به لرزش قلم محسن  |