تبليغاتX
شیشه - اي نازنين در آينه ما را ببين ...
آب.باد.خاک.آتش

اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره‌ها در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده‌ايم
اما چه جان دربردني ديريست كه در خود مرده‌ايم

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

اينجا به جز درد و دروغ همخانه‌اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده‌ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده‌اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يُمن مرگ ما اين قصه مي‌ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يُمن مرگ ما اين قصه مي‌ماند به جا

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

ترانه‌سرا : اردلان سرفراز

+ نگاشته شده پنجشنبه 22 شهریور1386به هنگامه 6:54  به لرزش قلم محسن  |