
بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ””UN”” نصب شده بود.
بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ””UN”” و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم.
از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .
برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد. قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند . با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند . گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند . تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما وموادبابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد. لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم . نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند . حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ... !!!
با عرض معذرت من این مطلب را از سایتی استخراج کرده بودم اما چون اسم سایت یادم رفت منبع را نگذاشتم .
منبع :7tir.com
اما مطلبی که میخواستم بذارم و نشد ولی الان شد و اون اینکه :
از آنجایی که در مملکت ما آزادی بیان و بخصوص آزادی مطبوعات از نعمت های الهی و به صورت وافر یافت
می شود یادی از گذشته های نه چندان دور کردیم و به آن موقع ها رفتیم که قرار بود بعضی ها نفت سر
سفره بیارند و بعضی ها به هر نفر ۵۰۰۰۰ تومان بدند و ....
بنده خدایی گفت بعد از فوت پدرش خیلی بهش بد گذشته و ....
خلاصه زد و همون بنده خدا شد رییس جمهور و چند ماه بعد ییهو خبر گزاری ها گفتن پاپی رییس
جمهور در گذشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینا که خیلی آزادی بیان دارند هی فکر کردند بابا این پاپای ایشون که به گفته خودشون خیلی سال ها
قبل در گذشتیده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینجاست که اوج آزادی بیان را در می یابید !!!!!!!!!
فلاسفه دهر دست به کار شده و انواع و اقسام (بر اساس ذائقه ایرانی) تز ها و را داده و نظریه پردازی ها
کردندی و .....
بعضی بر این باور بودندی که رییس جمهور قبل از انتخابات مظلوم نمایی کردندی ![]()
![]()
و الان
سوتی دادندی !!!!!!![]()
![]()
بعضی نظریه پرداختندی که پدر خوانده داشتندی ![]()
![]()
![]()
بعضی بر این باور بودندی که کلا دروغ در بکردندی برای عوام فریبی ![]()
![]()
![]()
عده ای گفتندی پدر خانومش بودندی !!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برخی فکر کرده (بهشان الهام <وحی>شد!!!) چون هاله ای از نور دور سر ایشان مشاهده شده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یحتمل مانند حضرت عیسی به امر الهی بدون پدر متولد شدندی ![]()
و این جریانات دسیسه
استکبار می باشد ![]()
![]()
![]()
خلاصه هر کی از راه رسید یه نظریه ای به رییس جمهور محبووووووووووووووووووووووووووووب ما چسبوند و
رفت ![]()
اما بر اساس تحقیقات گسترده دانشمندان و نخبگان .... میهن اسلامی
راز در گذشت مکرر پدر رییس جمهور محبوووووووووووووووووووووب کشف شد
که این اکتشاف از کشف اتم هم مهمتر بود چرا که ملتی را از سر در گمی بیرون آورد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کشف شد چطوری پدر رئیس جمهور هم در سال 72 فوت کرد و هم در سال 85 جریان از این قرار بوده که
والده محترم رئیس جمهور پس از آنکه در سال ۷۲ شوهر گرامی خود و پدر واقعی پسر نازنینش رو از دست
می دهد،![]()
![]()
مجددا با یکی از اقوام شوهر مرحومش ازدواج می کنه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و اشتراک نام فامیلی هر دوی احمدی نژادهای مرحوم هم به همین علت بوده است
.
دیگه نبینم از این به بعد کسی بیاد بگه که مصاحبه رئیس جمهور محبووووووووووووووووبمون با خبرگزاری
مهر سوتی این خبرگزاری یا خدای نکرده سوتی رئیس جمهور بوده![]()
![]()
![]()
![]()
.
سنگ باران
نگون بخت
پیچیده در خاک
تصاویردرهم خاموش ذهن من
های ای سنگ انداز
سنگ کدام قدیس را بر سینه میزنی؟

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
افتخار کنيم ............
فتاوري هسته ايي ايران در کنار ديگر افتخارات اين مملکت :
8000 دکتر بيکار .....
(اگه سواد داشتند که بیکار نمی شدند !!!)
۷ميليون جوان بيکار .....
(دستشون را بگیرند به زانوشون و یا علی بگند !!!)
از هر 10 اردواج 6 طلاق ......
(وقتی خودشون تو دانشگاه همدیگه را یدا میکنن میشه همین!!!)
6ميلون معتاد .....
(بکشند تا جونشون در بیاد!!!)
ابتلا 68% به افسردگي .....
(از بس تو سر و کله هم می زنند . مردم شدند خروس جنگی !!!)
مصرف سالانه 500 ميليارد تومان دخانيات .....
(دخانیات عامل سرطان زاست . روی پاکت سیگارا که نوشتیم !!!)
رسيدن سن فحشا به 14 سالگي ......
(تربیت خانوادگی ندارند !!!)
فروش سالانه 13 هزار کليه .....
(مردم طمع دارند . نفروشند ما که در همه زمینه ها خود کفا شده ایم ! در بیمارستان ها هم کلیه داریم !!! پس مردم دنبال پول بیشتر می گردند !!!
42% زير خط فقر ....
طبق آمار رسمي ما 20 ميليون نفر زير خط فقر داريم و 10 ميليون نفر روي خط فقر؛ يعني حدود 45 درصد از جمعيت ايران. فكر نكنيد بقيه وضعيت مساعد دارند. بلكه اكثريت كساني كه بالاي خط فقر هستند، فاصلهي چنداني از اين خط نگرفتهاند. فقط اندك آدمياني هستند كه از طريق انواع رانتها، رشوهخواريها، اختلاسها و دلالبازيها در رفاه هستند.

مبارک بادددددددددد
کوروش آرام گیر در بستر
ملک ما بی تو گشت خاکستر
سد بروی تمدنم بستند
بی تمدن چه فرق با استر ؟
ننگ باد به من که در خوابم .
میهنم با عرب شد همبستر
تاریخ ایران زیر سم بی مایگان تازی پرست در حال له شدن است .
نظر خواسته و دوستان با کمال میل از آن رد شده اند و حرف ما را به باد هوا داده اند اما شاید خوانده
باشید دعای داریوش را که چه با صلابت و با شکوه است و چه ۰۰۰
اما بگوییم از داستان کره جنوبی و اقدامات و پاسخ های مسئولین نظام در برخورد با این حرکت
ناشایست دولت کره جنوبی !!!۰۰۰
از آنجایی که دولت ما غیر از تکذیب کردن و محکوم کردن و ۰۰۰
حساب نمی کنید اگه ما تلویزیون کره ای نداشته باشیم چطوری فرزاد حسنی مامانی را ببینیم۰۰۰
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! هیوندا و دوو نداشته باشیم کارت سوخت ۰۰۰
از کمالات شیخ ما همین بس که مشت وا کرد و گفت یه وجب !!!
از قرار معلوم طی این دو سه سال گذشته فقط دولت محترم نیست که دست به طرح ها و اقدامات فرابشری و
ماوراء تصور می زند و آن هم اقدامات و طرح ها یی جهان مشمول ۰۰۰
۰۰۰ سردار سرتیپ پاسدار «میرفیصل باقرزاده» گفت: به دولت انگلیس توصیه میکنم قبل از اینکه فرصت از دست برود و پروندههای جدید مفتوح گردد نسبت به عودت باغ قلهک ۰۰۰
۰۰۰ایشان مسلما نمی دانند دفاع مقدس چیست چه رسد به حفظ ارزش های دفاع مقدس !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ۰۰۰
حتما بخونید !!! یه کم زیاد هست ولی مطالب نقل قولش فاجعه است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
احتمالا همتون در عالم روح سیر می کنید و ما بیدار که آسوده بخوابید ...
![]()
![]()
![]()
اگه جواب بدین ممنون میشم واقعا
این یه سوال یه مشکل فوق العاده بزرگی را برای من حل می کنه
سوالی که مدتیه تمام فکر من را به خودش مشغول کرده و باعث تعجب من شده
و اون سوال اینه که ۰۰۰
فی الحال در دوران نا میمون ۰۰۰