تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش
 

سر رز زرد را بریدند تا نماد نفرت عشق بماند ... تا داروغه آسوده بخوابد و رز قرمز در رویا ...

در سرزمین من نفس کشیدن هم سیاست می خواهد ...

+ نگاشته شده یکشنبه 29 اردیبهشت1387به هنگامه 7:51  به لرزش قلم محسن  | 

 

کتاب فارسی  ٬ کلاس اول ابتدایی ...

 

شب شده بود، اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي‌آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي‌شرت‌هاي تنگ به تن مي‌كند. او هر روز صبح به جاي غذا‌دادن به حيوانات، جلو آينه به موهاي خود ژل مي‌زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گٍلَت مي‌زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي‌كرد، كبري گفت كه تصميم بزرگي گرفته‌است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي‌كرد. پتروس هميشه پايِ كامپيوترش نشسته و چت مي‌كند. روزي پتروس ديد كه سد سوراخ شده، اما انگشت او درد مي‌كرد، چون زياد چت كرده بود.

                                                                  

 او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ديگر مي‌شكند و از اين رو در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او، كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود، اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نمي‌خواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت، اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه، به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريز‌علي مهمان ناخوانده ندارد. او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

 

منبع :

از وبلاگی که خودش از یه وب دیگه برداشته بود ولی با زیرکی اسم آن را نیاورده بود ...!!!

هر چی عوض داره گله نداره ...

+ نگاشته شده شنبه 28 اردیبهشت1387به هنگامه 13:38  به لرزش قلم محسن  | 

 

گزیده ای از اشعار خیام 

ابر آمد و باز بر سر سبزه گزیست
بی باده گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

      •  

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

      •  

می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصل از ایام جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سر مست
خوش باش دمی که زندگانی این است

      •  

بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی

      •  

از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه آز و نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

      •  

ای دل! غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور

      •  

در دایره ای که آمدن ،رفتن ماست
آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این عالم راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

      •  

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم ایام مرا یاد نگشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت

+ نگاشته شده پنجشنبه 26 اردیبهشت1387به هنگامه 11:45  به لرزش قلم محسن  | 

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد. به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است.

او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد.

او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام، فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد.
                       
خیام معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود. در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه، قیام دولت آل سلجوقی و... . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند ودر طی دوران حیات خود فقط دو بار از نیشابور خارج شد سفر اول برای انجام دادن مراسم حج و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است. خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالی معروف است. خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود.

شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سیناپرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند:که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت.

رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان،زبانشناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان، او را به خود نزدیک می یافته اند.

بنا به روایتی خیام سفرهایی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.

از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.

 

ویژگیهای شعر خیام      

    
                    


شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزها، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید.

در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها" کتاب جبر" اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم، رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج الملکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده ، اشاره کرد.


 


اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نیشابور دارفانی را وداع گفت.

او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بینی کرده بود که نظامی عروضی در ملاقاتی که با وی داشته این پیش بینی را اینطور بیان کرده : "گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می کند ." نظامی عروضی بعد از چهار سال که از وفات خیام می گذشت به شهر نیشابور رفته و به زیارت مرقد این شاعر بزرگ رفته و با کمال تعجب دید که قبر او درست در همان جایی است که او گفته بود.


ویژگی سخن

خیام در زمینه ادبیات و شعر، بیشترین معروفیت را در رباعیات به دست آورده چون رباعیات او بسیار ساده و بی آلایش و دور از تکلف و تصنع نوع زبان شعری است در عین اینکه شامل فصاحت و بلاغت است دارای معانی عالی و استوار است. خیام در این رباعیها افکار فلسفی خود را به زیباترین شکل بیان می کند و این رباعیها را غالباً در دنبال تفکرات فلسفی خود سروده و به همین علت است که خیام در زمان خود شهرتی در شاعری نداشته و بیشتر به عنوان حکیم و فیلسوف معروف بوده اما بعدها که رباعیهای لطیف و فیلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعرانی قرار گرفت که شهرت جهانی پیدا کردند. خصوصیات دیگری که در اشعار خیام نمودار است این است که سخنش در کمال متانت و سنگینی است.

اهل شوخی و مزاح نیست، با کسی کار ندارد چون او حکیمی است متفکر، دنبال سخنوری نیست و هنگامی که در اشعارش دقت می کنیم متوجه می شویم که افکار شعری او بر دو یا سه موضوع بیشتر نیست: یادآوری مرگ، تأسف بر ناپایدار بودن زندگی و بی اعتباری روزگار. از میان شعرای بزرگ ایران کمتر کسی به اندازه خیام است که شهرت جهانی داشته باشد چون اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است.

+ نگاشته شده پنجشنبه 26 اردیبهشت1387به هنگامه 11:29  به لرزش قلم محسن  | 

 

فرش خلیج فارس

    ۱-اهورا مزدا : در قسمت بالای فرش قرار میگیرد وبیانگر یکتا پرستی و یگانه پرستی ایرانیان از ابتدا میباشد . این امر نشان میدهد ایرانیان هیچ گاه بت ، خورشید ، ماه و ... را نمی پرستیدند و به خدای یگانه اعتقاد داشته اند .

    ۲-نقشه جدید خلیج فارس : در وسط فرش و بعنوان ...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده چهارشنبه 25 اردیبهشت1387به هنگامه 10:27  به لرزش قلم محسن  | 

 

 از مسافران شرق شنیده ام که روایت کرده اند در سرزمین پارسیان مردی همه عمر را بدون اینکه کسی از او بخواهد ویا با دادن پول و لقب تشویق کند تاریخ میهن خود را به شعر درآورده تا فراموش نشود.آنان زنده خواهند ماند و نام این شاعر فداکار خود را تا ابد زنده و پایدار و محفوظ خواهند داشت.

    اینها سخنان ((ماتئو پالیمه ری)) مورخ٬ نویسنده٬ فیلسوف و شاعر ایتالیایی از بانیان رنسانس و تجدید حیات کشور ایتالیا در وصف فردوسی شاعر ملی و پر آوازه ایرانی است که برای بیدار شدن حس میهن پرستی در مردم کشورش در جلسات خود بازگو می کرده است .

+ نگاشته شده چهارشنبه 25 اردیبهشت1387به هنگامه 9:30  به لرزش قلم محسن  | 

 

اثر جاويدان حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي

بزرگترين شاعر دوره ساماني و غزنوي، حکيم ابوالقاسم فردوسي است.  فردوسي در طبران طوس به سال 329 هجري بدنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولايت مکنتي داشت. از احوال او در عهد کودکي و جواني اطلاع درستي نداريم؛ اينقدر معلوم است که در جواني از برکت درآمد املاک پدر بکسي محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهيدستي افتاده است.

 

فردوسي از همان ابتداي کار که به کسب علم و دانش پرداخت به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات راجع به گذشته ايران علاقه مي ورزيد. همين علاقه به داستانهاي کهن بود که او را بفکر نظم شاهنامه انداخت.

 

چنانکه از گفته خود او در شاهنامه بر مي آيد، مدتها در جستجوي اين کتاب بود. مدتي را که بر سر اين کار رنج برد بتفاوت 25، 30 و 35 سال ذکر ميکنند. آنچه محقق است اين است که وي براي نظم کتاب نه از روي ترتيبي که اکنون در توالي داستانها است کار کرده و نه اينکه بدون وقفه مشغول نظم و تصنيف آن بوده است.

 

به هر حال فردوسي نزديک به سي سال از بهترين ايام زندگي خويش را وقف شاهنامه کرد و بر سر اينکار جواني خود را به پيري رسانيد. به اميد اتمام شاهنامه تمام ثروت و مکنت خود را اندک اندک از دست داد. در اوايل شروع اين کار، هم خود او ثروت و مکنت کافي داشت و هم بعضي از رجال و بزرگان خراسان وسايل آسايش خاطر او را فراهم مي کردند. اما در اواخر کار که ظاهراً قسمت عمده شاهنامه را به اتمام رسانده بود در دوران پيري گرفتار فقر و تنگدستي گرديد، و در دوران قحطي و گرسنگي خراسان که در حدود سال 402 هجري قمري روي داد، از ثروت و دارائي عاري بود.

                                 

 

بايد دانست بر خلاف آنچه مشهور است، فردوسي شاهنامه را صرفاً بخاطر علاقه خويش و حتي سالها قبل از آنکه سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طي اين کار رفته رفته ثروت و جواني را از دست داد، در صدد برآمد که آنرا بنام پادشاهي بزرگ کند و بگمان اينکه سلطان غزنين چنانکه بايد قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را بنام او کرد و راه غزنين را در پيش گرفت. اما سلطان محمود که به مدايح و اشعار ستايش آميز شاعران بيش از تاريخ و داستانهاي پهلواني علاقه داشت، قدر سخن شاعر را ندانست و او را چنانکه شايسته اش بود تشويق نکرد.

 

سبب آنکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نيست. بعضي گفته اند که به سبب بدگوئي حسودان، فردوسي نزد محمود به بد ديني متهم گشته بود و از اين رو سلطان باو بي اعتنائي کرد. ظاهراً بعضي از شاعران دربار سلطان محمود که بر لطف طبع و تبحر استاد طوس حسد مي بردند خاطر سلطان را مشوب کرده و داستانهاي شاهنامه و پهلوانان قديم ايران را در نظر وي پست و ناچيز جلوه داده بودند. بهر حال گويا سلطان شاهنامه را بي ارزش دانست و از رستم بزشتي ياد کرد و چنانکه مؤلف تاريخ سيستان مي گويد، بر فردوسي خشم آورد که "شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

 

و گفته اند که فردوسي از اين بي اعتنائي محمود بر آشفت و آزرده خاطر گشت و بيتي چند در هجو سلطان محمود گفت و از بيم محمود غزنين را ترک کرد و با خشم و ترس يک چند در شهرهائي چون هرات، ري و طبرستان متواري بود و از شهري به شهر ديگر ميرفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود طوس درگذشت. تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري قمري نوشته اند.

 

گويند که چند سال بعد، محمود را بمناسبتي از فردوسي ياد آمد و از رفتاري که با آن شاعر آزاده کرده بود پشيمان گرديد و در صدد دلجوئي از او برآمد و فرمان داد تا مالي هنگفت براي او از غزنين به طوس گسيل دارند و از او دلجوئي کنند. اما چنانکه تذکره نويسان نوشته اند، روزي که هديه سلطان را از غزنين به طوس مي آوردند، جنازه شاعر را از طوس بيرون مي بردند؛ از وي جز دختري نمانده بود، زيرا پسرش هم در حيات پدر وفات يافته بود و استاد را از مرگ خود پريشان و اندوهگين ساخته بود.

 

شاهنامه نه فقط بزرگترين و پر مايه ترين مجموعه شعر است که از عهد ساماني و غزنوي بيادگار مانده است بلکه مهمترين سند عظمت زبان فارسي و بارزترين مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم و خزانه لغت و گنجينه ادبيات فارسي است.

 

فردوسي طبع لطيف و خوي پاکيزه داشت. سخنش از طعن و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا ميتوانست الفاظ  ناشايست و کلمات دور از اخلاق بکار نمي برد. در وطن دوستي سري پر شور داشت. به داستانهاي کهن و به تاريخ و سنن آداب نيک ايران قديم عشق مي ورزيد؛ و از تورانيان و روميان و اعراب به سبب صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند نفرت داشت.

 

بهر حال استاد طوس مردي پاکدل و نوعدوست و مهربان بود و نسبت به تمام مردم محبت داشت، اما دشمنان ايران را بهيچ وجه نمي بخشود . عشق و علاقه او نسبت به شاهان و پهلوانان ايران زمين از هر بيتي که در باب آنها گفته، آشکار است و بهمين علت بايد او را دوستدار عظمت ايران و مبشر وحدت و شوکت ايران شمرد.

 

برای اطلاعات بیشتر بروید به :

www.farhangsara.com/fferdosi1.htm

http://magiclearn.blogfa.com/post-751.aspx

 

+ نگاشته شده دوشنبه 23 اردیبهشت1387به هنگامه 14:1  به لرزش قلم محسن  | 


جناب آقای حکیم ابوالقاسم فردوسی

با عرض سلام و آرزوی بهروزی
بدین وسیله به اطلاع می رساند با توجه به شرایط کنونی کشور که به نظر می رسد زیاد شرایط جالبی نباشد، از حضرت عالی انتظار می رفت با درک وضعیت موجود، حضور فعال تری در صحنه داشته باشید. اما متاسفانه با اینکه مسوولین عزیز چند ماه و بلکه چند سالی است که متوجه اهمیت و نقش مثبتی که حضرتعالی می توانید در تهییج تمایلات میهن دوستانه ایرانیان داشته باشید ، شده اند و روی خوش شما نشان می دهد، گویا شما همچنان از قضایای اخیر دلگیر بوده و آنچنان که از حکیم فرزانه ای چون شما انتظار می رود در صحنه حاضر نمی شوید.
این در حالیست که اگر بیننده و شنونده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باشید متوجه شده اید که اخیراً حتی آنقدر نظر لطف مسوولان به شما زیاد شده است که در مورد شما سریال هم می سازند، سهل است خود این حقیر به گوش خود شنید که یک نفر در برنامه ای می گفت شاهنامه شما باید همچون قرآن در خانه هر ایرانی باشد! قاعدتا متوجه هستید که این شاهنامه ای که قرار است مثل یک کتاب مقدس در خانه هر ایرانی باشد همان شاهنامه ای است که در ابتدای انقلاب شکوهمند بنیاد آن ویران شد و "بنیاد شاهنامه" به عنوان مرکزی که بر روی کفریات و مدعیات طاغوتی کتاب شما تحقیق می کرد به سرعت تعطیل شد و همان کتابی است که توسط بسیاری از دوستان چریک و انقلابی (اصلاح طلبان فعلی!) به عنوان کتابی نامطلوب یا دست کم، کم فایده مورد حمله قرار می گرفت.
اما همانگونه که شما حکیم فرزانه هم بارها و بارها در آثار خود تاکید داشته اید، بهتر است که دل آدمی جای کینه و بغض نباشد، بخصوص وقتی که مورد نیاز باشد.
اینجانب به عنوان یکی از دوستداران قدیمی شما و شاهنامه، به شما حق می دهم که عنایت یکباره صدا و سیما و سایر منابع رسمی به شما و گنجینه ایران باستان شاهنامه را پس از این همه سال که به تمام شخصیت های اسلامی و ایرانی و عرب، از حضرت عبدالعظیم حسنی تا عزالدین قسام پرداخته شده است را کمی مشکوک قلمداد کنید، ولی باور کنید آنطورها هم که شما فکر می کنید نیست.
یعنی راستش را اگر بخواهید... هست، ولی همچون هم نبوده که در هیچ یک از سطوح توجهی به پندها و سخنان گرانبهای شما نداشته باشند. مثلا آیا می دانستید با توجه و سرلوحه دادن این بیت حضرتعالی که:
دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
مسوولان محترم چنان بلایی بر سر این پلنگان و شیران نگون بخت آورده اند که الان تقریبا نسل آنها در ایران در حال انقراض است؟ نمی دانستید؟
از حکیم فرزانه ای چون شما بعید بود!

جناب فردوسی توسی
حتی باید به اطلاع شما برسانم که در سایه تلاش های پیگیر جناب دکتر حداد عادل (ربطی به کاوه آهنگر یا انوشیروان عادل ندارد، لطفا تهمت نزنید!) و مولفان بعدی کتب درسی در مجموع کتاب های درسی مقاطع مختلف تحصیلی چند بیتی از اشعار شما وجود دارد که همگی در وصف خوبی و ذم بدی هستند و اینکه نسل جوان ما، تقریبا مطلقا با شخصیت هایی مثل ایرج و کیومرث و گیو و تور و سیاوش و سودابه آشنایی ندارند، نباید باعث دلخوری شما بشود؛ چرا که "ستاره سازی" با اهداف ارزشمند و اصولی ما همخوانی ندارد!
تازه به فرض تمام ندانم کاری، شما نباید فقط نیمه خالی لیوان را ببینید و بلکه ته استکان پر را هم باید ببینید.
آیا همین که اجازه داده شد شما هنوز در برخی میادین و خیابان حضور داشته باشد و حتی در میدان هایی مثل میدان فردوسی تهران و میدان فردوسی مشهد آزادانه اتومبیل ها را تماشا کنید و پذیرای یادگارهای (!) پرندگان باشید، نباید باعث شکرگزاری شما باشد؟ فراموش نکنید که شما در چنین فضایی اجازه ادامه حضور یافتید که حتی رودکی هم طاغوتی تشخیص داده شد و تالارش از "تالار رودکی" به نام "تالار وحدت" تغییر نام داد.

فردوسی عزیر!
به هر حال هر چه که بوده گذشته است و شما به صلاح خودتان و مملکت است که تا زمانی که مسوولان محترم صلاح بدانند در صحنه حضور داشته باشید و به جوانان غیور میهن یادآوری کنید که فارغ از جهان اسلام که (قربانش بروم نصفی اش پایگاه جنگنده های آمریکایی است!) چیزی به نام میهن، بنام خراسان بزرگ ،به نام ایران وجود داشته و دارد که آن هم به نوع خود ارزشمند و مقدس است. چیزی که هزاران سال است هست و باید بماند و چیزی که "دریغ است کنام پلنگان و شیران شود، منتها نه از اون لحاظ!

آقای فردوسی!
الان زمانی است که مقامات محترم تشخیص داده اند شما بهتر است باشید، همانطوری که شب های انتخابات صلاح می دانند ایران متعلق به همه ایرانیان است و بهتر است سرود "این مرز پرگهر" پخش شود.
پس شما باید بمانید تا زمانی که دوستان دیگر کاری نداشته باشند و بعد می توانید مثل مواردی که ذکر کردم، تا زمان صلاحدید بعدی به گنجه یا پستو یا حتی دنبال تهیه جهیزیه برای دخترتان بروید.
بیشتر از این مصدع اوقاتتان نمی شوم و امیدوارم که با سرسنگینی و روشنفکرنمایی نامناسب، کاری نکنید که مجوز تجدید چاپ شاهنامه به مشکلات احتمالی بر بخورد، بخصوص آنکه پرونده تعلقات ملی گرایانه شما باز است!

 

سایت پاتوق

+ نگاشته شده دوشنبه 23 اردیبهشت1387به هنگامه 13:55  به لرزش قلم محسن  | 

 

بـــــه  نـــــام خـــــداونـــــد جـــــان و خـــــرد

 

كــزيــن بــرتــر انــديــشـــه بـــر نـــگـــذرد

خـــــداونــــــد روزي ده رهــــــنــــــمــــــاي

 

خــــداونـــــد نـــــام و خـــــداونـــــد جـــــاي

فــروزنــده ي مـــاه و نـــاهـــيـــد و مـــهـــر

 

خــداونـــد كـــيـــوان و گـــردان ســـپـــهـــر

نـــگـــارنـــده ي بـــرشـــده پـــيـــكـــرســــت

 

ز نــام و نـــشـــان و گـــمـــان بـــرتـــرســـت

نــبــيــنــي مـــرنـــجـــان دو بـــيـــنـــنـــده را

 

بـــه بـــيـــنـــنـــدگـــان آفـــريــــنــــنــــده را