تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش
سلام دوستان عزیز

می خواستم یه مطلب جالب بذارم ولی متاسفانه امروز فرصت نشد ٬ بنا براین در یه فرصت

 مناسب تر حتما این مطلب را میذارم .

اما در عوض این مطلب و از اونجایی که شما از دریچه و سوراخک دیروز مشعوف شدید ٬ چند پست با

همان سبک و سیاق در وب نگاه من گذاشته ام . وقت کردید لذتی ببرید و دعایی هم به ما بکنید

روز و روزگار خوش

+ نگاشته شده دوشنبه 14 آبان1386به هنگامه 9:18  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده یکشنبه 13 آبان1386به هنگامه 8:57  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده یکشنبه 13 آبان1386به هنگامه 8:54  به لرزش قلم محسن  | 

سلام خدمت همه دوستان خوب

ببخشید دیگه یهو یهویی شد و من نیست شدم این چند روزه

جای شما خالی بازم رفتم مرخصی ٬ اونم چه مرخصییییییییییییییییییییییییی

خیلی خیلی خوش گذشت

البته یه مسافرت کوتاه هم رفتم که اونجا واقعا خیلی خیلی جاتون خالی بود

خلاصه کلی خوش بودیم و خوش گذروندیم و از لحظه لحظه ها نهایت استفاده را برده و به

فیض اعظم رسیدیم ( البته نه تا آخرش ٬ ولی خوب ... ) 

خلاصه اگه می شد امروزم مرخصی بگیرم خیلی خیلی خوب میشد ٬ اگه میشد چی میشد

خوب فکر کنم دیگه الان حوصلتون به اندازه مکفی سر رفت و جوش آوردین و متوجه نشدین

 دلیل این هم خوبی چی بود خوب بود دیگه  خوبی که دلیل نمی خواد

.حالا علی الحساب این عکسه را ببینید ٬ البته خوش حال نشید مال شما نیست

این عکسه مال خانومیم بود که اومده بود پیشم و البته امروز ظهر داره میره شمال  ٬ اما بر میگرده

دوباره و بعد میره کیش . ولی جاتون خالی جمعه هم رفته بودیم قم و جمکران . خانومی برای

اولین بار بود که میومد جمکران و واسه همین برامون یه حال و هوای دیگه داشت .

 

+ نگاشته شده یکشنبه 13 آبان1386به هنگامه 7:30  به لرزش قلم محسن  |