تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش

اسفنديار رحيم مشايي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري طي نامه

 

اي به دفتر نمايندگي ايران در نيويورك از اساتيد و دانشجويان كلمبيا دعوت كرد براي ديدار از جاذبه هاي تاريخي

 

 فرهنگي و گردشگري كشورمان به ايران سفر كنند. به گزارش خبرگزاري فارس وي با مثبت دانستن سفر رئيس

 

جمهور به نيويورك و سخنراني در دانشگاه كلمبيا اظهار داشت :  سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و

 

گردشگري آمادگي كامل براي ميزباني اساتيد و دانشجويان كلمبيا دارد و برنامه ريزي ها و مقدمات لازم براي

 

حضور آنان در ايران و برگزاري تور گردشگري و ديدار از جاذبه هاي تاريخي و فرهنگي كشورمان صورت گرفته است

 

 پيدا كنيد رابطه ميان آنچه در دانشگاه كلمبيا رخ داد را با سازمان ميراث فرهنگي ! ضمنا اگر قرار

 

است با آمريكا رابطه برقرار کنیم چرا به حاشيه مي رويم ....!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شتر سواری دولا دولا !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نگاشته شده چهارشنبه 18 مهر1386به هنگامه 9:34  به لرزش قلم محسن  | 

الهي هر که را عقل دادي چه ندادي ، و هر که را عقل ندادي چه دادي؟
الهي آنکه را عشق نيست ارزشش چيست
الهي واي بر من اگر دلي از من برنجد ...
الهي چون در تو نگرم از آنچه کرده ام شرم دارم
الهي عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد کرد ؟
الهي چون تو حاضري چه جويم وچون تو ناظري چه گويم ؟
الهي راز نهفتن دشوار است وگفتنش دشوار تر ؟
الهي هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم ... مرا ار آنچه بايد بدانم آگاه ساز ...
الهي از شياطين بريدن دشوار نيست با شياطين انس چه بايد کرد ؟
الهي اگر گلم و يا خارم از آن بستان يارم
الهي شکرت که اين تهي دست پا بست تو شد
الهي خوشا آنان که در جواني شکسته شدند که پيري خود شکستني است
الهي شکرت که پير ناشده استغقار کردم که استغفار پير به چه کار آيد ؟
الهي کامم به کلامت شيرين و نگاهم را به اعجازت نوراني کن ...
الهي از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بيشتر که اينچنين رو سياهم ...
و مي دانم که تنها با تو زندگي زيباست ، زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست ...
گر بيفروزيش رقص شعله‌اش از هر كران پيداست ، ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست.
الهي باز آمديم با دودست تهي که هرچه ما را دهي تا روح و جانمان بس است ...

 

فکر کنم از خواجه عبد الله انصاری بود ٬ البته شاید . اگه اشتباه گفتم لطفا بگید

+ نگاشته شده دوشنبه 16 مهر1386به هنگامه 11:29  به لرزش قلم محسن  | 

بعضي عشقها مثل حضرت آدم اند٬ فقط خاصیتشون اینه که اولینن

بعضي عشقها مثل حضرت نوح اند. فقط از ترس طوفان ميان طرف تو

بعضي عشقها مثل حضرت ابراهيم اند٬ بايد توشون همه چيتو قرباني کني

بعضي عقشها مثل حضرت مسيح اند. آخرش آدم رو به صليب مي کشند

بعضي عشقها مثل حضرت موسا اند. يه خورده که دور بشي جات رو يه گوساله پر مي کنه !!!

بی هدف بدون مقصد سمت طوفان تو میرم من و درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم به خیال تو هنوزم مثل هر روزوهمیشه در شب حافظه من پر تصویر تو میشه با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشماتو از من

برندار من مات تصویر توام

 

 

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد

 

 

+ نگاشته شده دوشنبه 16 مهر1386به هنگامه 11:26  به لرزش قلم محسن  | 

سلام دوستان

امروز هم کمی کارم زیاده و نمی تونم آپ کنم . می گم یه سری هم به اون یکی وب ما بزنید ضرر نداره .

برای امروزم همین یه پست را رسیدم بذارم . چطوره ؟

+ نگاشته شده یکشنبه 15 مهر1386به هنگامه 11:47  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده یکشنبه 15 مهر1386به هنگامه 10:59  به لرزش قلم محسن  |