تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش

 

 

+ نگاشته شده جمعه 30 شهریور1386به هنگامه 14:1  به لرزش قلم محسن  | 

سلام دوستان

ببخشید چون دارم تا دوشنبه میرم مرخصی و مسافرت

البته قرار نیست خوش بگذره چون اگه کارام درست نشه خیلی چیز ها دوباره به هم میریزه .

برام دعا کنید ٬ لطفا

+ نگاشته شده پنجشنبه 29 شهریور1386به هنگامه 8:9  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده چهارشنبه 28 شهریور1386به هنگامه 9:39  به لرزش قلم محسن  | 

 

کجایی سردار جنگل

مرحله دوم خط توليد فولاد گيلان با حضور معاون اول رئيس جمهور افتتاح شد

 

      این خبره مال چند روز پیشه  . اما الان بنده آوردمش . از بس سرم شلوغ بود نرسیدم

 

 

رشت ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : مرحله دوم مجتمع فولاد گيلان صبح ديروز با حضور آقاي

داودي معاون اول رئيس جمهور در شهر صنعتي رشت به بهره برداري رسيد.
اين واحد توان توليد 500 هزار تن انواع ورق فولاد براي مصارف خودروسازي و مصارف ساختماني را دارد .
براي ساخت واحد نورد سرد مجتمع فولاد در گيلان كه دو و نيم هكتار زير بنا دارد بخش خصوصي 1000 ميليارد ريال و حدود 37 ميليون دلار اعتبار هزينه كرده است .
با بهره برداري از مرحله دوم مجتمع فولاد گيلان براي 800 نفر شغل ايجاد شده است پيش از اين واحد توليد نورد گرم مجتمع فولاد گيلان در سال 84 به بهره برداري رسيده بود هم اكنون حدود هزار و 400 نفر در واحد توليد نورد گرم مجتمع فولاد گيلان كار مي كنند.
دكتر داوودي در مراسم افتتاح اين مجتمع گفت : صنعت فولاد در كشور مظلوم واقع شده است و بايد زمينه هاي حضور بيشتر بخش خصوصي در جهت تحول فولاد كشور را فراهم كنيم .
وي افزود : بخش معدن در كشور به 11 درصد رشد رسيده است و در بحث صنعت نيز رشد 8 درصدي به دست آورده ايم . به زودي نيز اين ميزان به عدد دو رقمي خواهد رسيد و صادرات محصولات صنعتي نيز رشد بسيار خوبي داشته است .
معاون اول رئيس جمهور با بيان اين كه قطعا بايد به صنايع بحران زده استان توجه خاصي داشته باشيم تصريح كرد : با توليد 11 ميليون تن فولاد در رده بيستم دنيا هستيم . اما مشكلي كه در كشور در خصوص فولاد وجود دارد اين است كه اين صنعت نيازمند سرمايه گذاري بسيار بالا و بخش خصوصي توانمند است و بانك ها نيز
بايد در اين عرصه تقويت شوند تا بتوانند از سرمايه گذاران بزرگ حمايت كنند

خوب ببینید دوستان اینجا الان توی رشت یعنی یه جایی وسط اون جنگل های بکر ۱۴۰۰ نفر رفتن سر کار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یا مثلا ۵۰۰ هزارتن ورق فولاد تولید می کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به رشد ۸ درصدی رسیدیم و تا چند وقت دیگه دو رقمیش می کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا به جهنم که جنگل های بکر گیلان از بین میرن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به جهنم که محیط زیست چیز میشه توش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مهم تولید حالا به هر قیمتی !!!!!!!!!!

میشد یه مبلغ بیشتری هزینه کرد تا آب را که بهونه اصلی این حضراته با لوله به یه منطقه بیابونی که بیکاری بیشترم هست  برد و این مجتمع را اونجا زد اما اون وقت آقایون به چه بهونه ای دم به ساعت بپیچونند برن ما موریت اونم شمال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه از چی میخوان بازدید کنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در شمال که نمی شود مجتمع های بزرگ پرورش ماهی ٬ کارخانه های بزرگ چای  کوبی و شالی کوبی و بسیاری از این قبیل صنایع را راه اندازی کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز شعور این را نداریم که هر صنعتی مربوط به منطقه ای خاص است ٬ درست مثل اینکه در یزد صنعت کشتی سازی بزنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس با هر هزینه ای که شده گور پدر محیط زیست و آلودگی و دریا و زمین و هوای گیلان !!!!!!!!!!!!!!!!!

های های های ...!!! که کجایی سردار جنگل  ..... 

 

+ نگاشته شده چهارشنبه 28 شهریور1386به هنگامه 9:37  به لرزش قلم محسن  | 

ساقی به نور باده بر افروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله کس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما


ادامه مطلب
+ نگاشته شده چهارشنبه 28 شهریور1386به هنگامه 9:13  به لرزش قلم محسن  | 

ما هر چه را که باید

از دست داده باشیم، از دست داده ایم

ما بی چراغ به راه افتادیم

و ماه، ماه، ماده ی مهربان، همیشه در آنجا بود

در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی

و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند

 

چقدر باید پرداخت؟...

                        فروغ

 

+ نگاشته شده سه شنبه 27 شهریور1386به هنگامه 9:55  به لرزش قلم محسن  | 

سنگ باران 

  نگون بخت 

پیچیده در خاک

تصاویردرهم  خاموش ذهن من

های ای سنگ انداز

سنگ کدام قدیس را بر سینه میزنی؟

 

+ نگاشته شده یکشنبه 25 شهریور1386به هنگامه 12:44  به لرزش قلم محسن  | 

سلام دوستان بازهم اومدم

نشد زیر آبی نرم

با تشکرات فراوان از سارینای عزیز که هم استانی خودم هم هست  حتما حتما به این آدرسه

سیر سلوک بفرمایید . بی ضرره . خرجم نداره !!! . خوب برید دیگه ........

                                                             Www.fws.ir

+ نگاشته شده شنبه 24 شهریور1386به هنگامه 10:58  به لرزش قلم محسن  | 

سلام دوستان

ممنون از اینکه سر زدید و ...

ببخشید امروز اینجا باید به چند تا نابغه ستاد اینترنت یاد بدیم !!! خیر سر امواتمون خودمون خیلی

بلدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!

از  محبت همتون هم ممنون . حالم خیلی بهتر شده اگه خدا بخواد . مشکلم تا حدود زیلدی حل شد

(گوش شیطووووووووووووووووووووووون کر)

امروز راستی باید دنبال گوشیم هم برم دادسرا . البته اگه پیدا شده باشه (ابنم گوش شیطون کر)

در اولین فرصت آپ کرده و به اظهار نظر همه دوستان عزیز پاسخ می دهم .

روز خوبی داشته باشید و ماه مهمانی بر همتون مبارک

+ نگاشته شده شنبه 24 شهریور1386به هنگامه 9:29  به لرزش قلم محسن  | 

اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره‌ها در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده‌ايم
اما چه جان دربردني ديريست كه در خود مرده‌ايم

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

اينجا به جز درد و دروغ همخانه‌اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده‌ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده‌اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يُمن مرگ ما اين قصه مي‌ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يُمن مرگ ما اين قصه مي‌ماند به جا

اي نازنين، اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صدچهره‌ها در آينه افتاده چين

ترانه‌سرا : اردلان سرفراز

+ نگاشته شده پنجشنبه 22 شهریور1386به هنگامه 6:54  به لرزش قلم محسن  | 

خیانت شرعی! ـ عشق نامشروع

 

داشت از سر کوچه می پیچید که احساس کرد دو تا چش دارن می پانش. با احتیاط سرش رو بلند کرد و زیر چشمی نگاش کرد. یهو سر خورد تو ده- دوازده سال پیش:
سر یه ساعت مشخص به بهونه ای میومد لای در رو باز می کرد که ببیندش.  با لباس یک دست خاکی رنگ سربازی می اومد. خودش رو بی تفاوت نشون می داد، وقتی که چشمای دختر زل می زد بهش و تشنه، نگاش می کرد. تو چشماش برق بود. خواهش بود. اما غرور بر خواهش برق آسا غلبه داشت.

و بعد شوهر کرد: شوهرش دادن. و صاحب اون نگاه برق آسا باز هم بی تفاوت بود.

نگاهش رو دزدید. دیگه وقت نگاههای آتشین گذشته. باید به بچه هاش فکر می کرد. هر چند که دل خوشی از شوهرش نداشت. شوهر؟ نه اون شوهر نبود. فقط یه نام بود تو شناسنامه ش. نام پدری برای بچه هاش. پدری که پدری نمی کرد.

از اون روز بود که آتش عشق کهنه برگشت به وجودش و شب و روزش رو شعله ور کرد. چه شبهایی که پدر بچه ها خونه بود و چه شبهایی که می رفت پیش زن صیغه ایش.

شوهر، از وقتی دستش رو شده بود، دیگه ابایی نداشت از خونه نیومدن. قبلا حتما دلیلی می تراشید. ماموریتی! شب کاری! اما از وقتی دستش رو شد، دیگه قبح ماجرا ریخت: خلاف شرع که نکردم، صیغه مه! حلالمه!

شبایی که پدر بچه هاش نبود، آسوده تر بود. چشمهاش رو روی هم می گذاشت و به برق نگاه پرخواهش روزگار دور فکر می کرد. همین طور بود که نتونست "نه" بگه بهش، اون شبی که از دیوار پریده بود تو خونه ش و ...اون عشق قدیمی دیگه فقط خواهش تن بود. از روزی که تو وجود اون چشمای براق پرخواهش اشتراکاتی با پدر بچه هاش پیدا کرده بود.

حالا دست اون هم رو شده. شنبه دیگه سنگسارش می کنن. آخه عشقش نامشروع بوده ورنگ خیانت به خودش گرفته بود!

اما اون هنوز نمیدونست چرا خیانت مردبا چند جمله عربی مشروع میشه و....!

برگرفته از

http://net2007.blogfa.ir           

 

 

+ نگاشته شده پنجشنبه 22 شهریور1386به هنگامه 6:52  به لرزش قلم محسن  |