تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش
+ نگاشته شده چهارشنبه 21 شهریور1386به هنگامه 7:0  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده چهارشنبه 21 شهریور1386به هنگامه 6:54  به لرزش قلم محسن  | 

به علی خواهم گفت :

اینجا کسی انبان نان به دوش نمی گیرد

اینجا چقدر دروغ می گویند

اینجا عقیل درد فقیری نمی کشد

اینجا نهج البلاغه را در کتاب خانه های چوب گردویی زجر می دهند ... 

+ نگاشته شده یکشنبه 18 شهریور1386به هنگامه 11:4  به لرزش قلم محسن  | 

+ نگاشته شده پنجشنبه 15 شهریور1386به هنگامه 7:5  به لرزش قلم محسن  | 

چقدر سخته تو چشمای کسی که همه عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت

هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت را به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات را خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا

نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهات را تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آن وقت آروم زیر لب بگی

                                                    گل من باغچه نو مبارک

آدما از آدما زود سیر میشن ۰۰۰

بچه ها برام دعا کنید . شاید تا چند وقت نتونم بنویسم شایدم برعکس خودم را با این وب سرگرم کنم به امید اینکه اونم...

واسم دعا کنید که خیلی داغون شدم خیلی ...

+ نگاشته شده پنجشنبه 15 شهریور1386به هنگامه 6:40  به لرزش قلم محسن  |